تبليغاتX
حریر سبز خیال
 
حریر سبز خیال
 
 
آثار اعضای کانون های ادبی کتابخانه های عمومی کشور
 

تبرها !

درخت هارا نبريد

روزي مي‌رسد كه گنجشك

                   به شكار تفنگ مي‌رود !




علي خالقي / عضو كانون ادبي كتابخانه پارك شهر




در كلاف زمان گرفتارم

گره افتاده سخت در كارم

گشته‌ام جام زهر چون مارم

نيش برخود زنم خود آزارم

به بلنداي جيوه تب دارم

گرسيه جامه‌ام سپيدارم

چشم درچشم چوبة دارم

  دل نماينده است تا شوم دل تنگ

 ****

فصل پاييز مي‌رسد سرد است

گل پيراهنت چرا زرد است

شهر در چنگ باد ولگرد است

حركت هست اگرعقب گرد است

چهرة زن تجسم درد است

همه كف مي‌زنند عجب مرد است

باز هم چاره قرص سرد درد است

 نرود ميخ آهني در سنگ

 ****

صاحب رازهاي پنهاني

از چه آوردي‌ام به مهماني

چيست مفهوم خط پيشاني

تا به تن هست مختصر جاني

«بازكن در به روز زنداني»

با كمي آسمان نوراني

با مزاري و فاتحه خواني

روي من خط بكش ولي شبرنگ .

 

 

 

نعيمه طلوعي




 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 18:19  توسط  کانون ادبی کتابخانه های عمومی کشور  | 
 
  بالا